ترجمه "palazzo" به فارسی

بنا, کاخ, ساختمان بهترین ترجمه های "palazzo" به فارسی هستند.

palazzo noun masculine دستور زبان

Residenza ufficiale di un capo di Stato o di altro dignitario, soprattutto in una monarchia o in un impero.

+ اضافه کردن

ایتالیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • بنا

    noun

    Ciro inoltre costruì un elegante palazzo nella sua capitale precedente, Pasargade (vicino a Persepoli), circa 650 chilometri a sud-est di Ecbatana.

    این پادشاه قصری زیبا نیز در پایتخت قدیمیاش، پاسارگاد ( در نزدیکی تختجمشید) که تقریباً در ۶۵۰ کیلومتری جنوب شرقی اکباتان واقع بود، بنا ساخت.

  • کاخ

    noun

    محل زندگی شاه

    Pilato esce di nuovo verso la folla che lo sta attendendo fuori del palazzo.

    پیلاتُس نزد جمعیت که در بیرون کاخ در انتظار او بودند، بازگشت.

  • ساختمان

    noun

    C'é stato un grave incidente sul lato sud del palazzo.

    تو شمال كنار ساختمان يك حادثه اتفاق افتاده.

  • ترجمه های کمتر

    • عمارت
    • kâkh
    • sâkhtemân
    • ʼemârat
    • قصر
    • کوشک
    • ساختمون
    • پلازا
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " palazzo " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Palazzo
+ اضافه کردن

"Palazzo" در فرهنگ لغت ایتالیایی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Palazzo در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "palazzo"

عباراتی شبیه به "palazzo" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "palazzo" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه