ترجمه "paziente" به فارسی
مریض, بیمار, صبور بهترین ترجمه های "paziente" به فارسی هستند.
paziente
adjective
noun
masculine
feminine
دستور زبان
-
مریض
noun adjectiveCosì consigliate al paziente una terapia di sostituzione dell'anca.
لذا شما مریض را به درمان از طریق جایگزین کردن کفل ارجاع دادید.
-
بیمار
noun adjectiveIl paziente non sa dove si trovano gli elettrodi e non ha mai sentito parlare di zona facciale.
حالا، بیمار نمی دونه اون الکترودها کجا قرار دارن، و هرگز چیزی راجع به ناحیه تشخیص چهره نشنیده.
-
صبور
adjectiveLa carta è paziente.
کاغذ سنگ صبور است.
-
ترجمه های کمتر
- mariz
- sabur
- بیمار سرپایی
- بردبار
- شکیبا
- شکیبنده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " paziente " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "paziente"
عباراتی شبیه به "paziente" با ترجمه به فارسی
-
بیمار انگلیسی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن