ترجمه "piccolo" به فارسی
كوچِک, کوچک, خرد بهترین ترجمه های "piccolo" به فارسی هستند.
piccolo
adjective
masculine
دستور زبان
Né grosso né grande, insignificante; di dimensioni ridotte.
-
كوچِک
-
کوچک
adjectiveSi può chiamare un gatto una piccola tigre, o chiamare una tigre grande gatto.
میتوان گربه را ببری کوچک، و ببر را گربهای بزرگ نامید.
-
خرد
adjectiveTuttavia, la vita nel mare potrebbe dipendere da queste piccole creature.
هنوز زندگی در این دریا شاید بستگی به این موجودات خرد دارد.
-
ترجمه های کمتر
- که
- khord
- kocak
- kucak
- برنا
- توله
- جوان
- کوچِک
- اولاد
- بچه
- زادو ولد
- طفل
- فرزند
- كوچك
- نوپا
- کودک
- کُره
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " piccolo " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "piccolo"
عباراتی شبیه به "piccolo" با ترجمه به فارسی
-
ارزن كوچك · پانيكوم سوماترنس · پانیکوم میلیاره
-
پول توجیبی · پول جیب
-
جزایر کیمن · كيمن براك · ليتل كيمن · گراند كيمن
-
مزرعه
-
آنتیلهای کوچکتر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن