ترجمه "plasma" به فارسی
پلاسما, خونابه بهترین ترجمه های "plasma" به فارسی هستند.
plasma
noun
verb
masculine
دستور زبان
-
پلاسما
nounstato della materia
Ok, abbiamo anche costruito questo iniettore, che crea il plasma per iniziare.
بسیار خوب، این انژکتور رو هم ساختیم که برای شروع فرایند، پلاسما تولید میکنه.
-
خونابه
noun masculine
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " plasma " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "plasma" با ترجمه به فارسی
-
اسپرم · انزالكردن · منی · پلاسماي مني
-
دستگاه برش پلاسما
-
پیآرپی
-
پلاسمای خون
-
نمایشگر پلاسما
-
سرم (مایع)
-
هموپروتئينها · پروتئنخوني · پروتئين سرم · پروتئينهاي پلاسما · پروتئینهای خون
اضافه کردن مثال
اضافه کردن