ترجمه "provincia" به فارسی

استان, shahrestân, ولایت بهترین ترجمه های "provincia" به فارسی هستند.

provincia noun feminine دستور زبان
+ اضافه کردن

ایتالیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • استان

    noun

    استان یکی از تقسیمات کشوری

    L'incidente rappresenta l'ultimo di una serie d'attacchi contro gli istituti femminili della provincia.

    این حادثه، جدیدترین حمله از سری از چنین حملاتی علیه مدارس دخترانه در این استان بوده است.

  • shahrestân

  • ولایت

    noun feminine

    “La polizia mi ha picchiato”, ha raccontato in un’intervista nel campo rifugiati di Ansar nella provincia di Herat:

    او در مصاحبه ای از اردوگاه پناهندگان انصار در ولایت هرات، گفت که «پلیس مرا کتک زد»، و چنین ادامه داد:

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " provincia " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Provincia
+ اضافه کردن

ایتالیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • استان

    noun

    Rilevo un segno vitale isolato nella Provincia di Ketha.

    يک نشانه ي حيات در استان " کتا " نشون داده ميشه

عباراتی شبیه به "provincia" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "provincia" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه