ترجمه "radio" به فارسی

راديوم, رادیم, رادیو بهترین ترجمه های "radio" به فارسی هستند.

radio noun verb feminine masculine دستور زبان

Dispositivo in grado di catturare il segnale inviato tramite onde radio e di rendere il segnale modulato sotto forma di suono.

+ اضافه کردن

ایتالیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • راديوم

    noun

    Ho perso la radio, perciò deve chiamare il 911.

    من راديوم رو گم کردم ، براي همين تو بايد به پليس زنگ بزني

  • رادیم

    یکی از عنصرهای جدول تناوبی عنصرها

  • رادیو

    noun

    emittente radiofonica

    Questa radio non funziona.

    این رادیو کار نمی کند.

  • ترجمه های کمتر

    • راديو
    • râdio
    • râdiyo
    • زند زبرین
    • استخوان بازو
    • استخوان درشتني
    • استخوان ران
    • استخوان زند زبرين
    • استخوان كتف
    • استخوان كف دست
    • استخوان كف پا
    • استخوان مچ
    • استخوان مچ پا
    • استخوان نازكني
    • استخوانهاي بند انگشت
    • استخوانهای اندام حرکتی
    • راديوس
    • رادیوم
    • سخنپراکنی
    • كشكك
    • مفصل شانه
    • میزان کننده
    • گیرنده رادیو
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " radio " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Radio

Radio (elettronica)

+ اضافه کردن

ایتالیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • رادیو

    noun

    Radio (elettronica) [..]

    Questa radio non funziona.

    این رادیو کار نمی کند.

تصاویر با "radio"

عباراتی شبیه به "radio" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "radio" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه