ترجمه "ricorrente" به فارسی
تکراری ترجمه "ricorrente" به فارسی است.
ricorrente
adjective
noun
verb
masculine
دستور زبان
-
تکراری
Voglio dire, un tema ricorrente della conferenza questa settimana è stata la democratizzazione del potere.
منظورم این هست، یک موضوع تکراری این کنفرانس این هفته در مورد دموکراسیزه کردن قدرت هست.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " ricorrente " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "ricorrente" با ترجمه به فارسی
-
تفريح گاه
-
انتخاب ادواری
-
رویداد ورزشی تکراری
-
جورجعبهها · جورجعبهها (ژنتیک) · هومئوباکسها
-
estemdâd · استفاده · التماس · توسل · درخواست · عود · فرجام
-
تب راجعه
-
رویداد تکراری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن