ترجمه "scivolo" به فارسی
sorsoré, انحطاط, زوال بهترین ترجمه های "scivolo" به فارسی هستند.
scivolo
noun
verb
masculine
دستور زبان
-
sorsoré
-
انحطاط
noun masculineLa storia umana viene vista come una sorta di scivolata inarrestabile partendo dai buoni vecchi tempi.
بنابراین به تاریخ انسان به عنوان یک سری سرازیری رو به انحطاط نگریسته شده، از دوران خوب و خوش گذشته.
-
زوال
noun masculine -
سرسره
noun masculineMa tu sei in fondo allo scivolo e mi prendi se cado.
ول تو پان هست در انتها سرسره که اگه افتادم منو بگره
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " scivolo " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "scivolo" با ترجمه به فارسی
-
تجهیزات الوارکنی · خارجكننده چوب از جنگل
-
ساحل
-
laghzidan · liz khordan · sor khordan · به سرقت بردن · دزدیدن · دستبرد زدن · سریدن · سکرفیدن · لغزش
-
laghzidan · liz khordan · sor khordan · به سرقت بردن · دزدیدن · دستبرد زدن · سریدن · سکرفیدن · لغزش
-
ساحل
اضافه کردن مثال
اضافه کردن