ترجمه "spesa" به فارسی
مخارج, haziné, kharid بهترین ترجمه های "spesa" به فارسی هستند.
spesa
noun
adjective
verb
feminine
دستور زبان
-
مخارج
nounAbbandonare il proprio possedimento ereditario e trasferirsi a Gerusalemme comportò delle spese e alcuni svantaggi.
ترک مِلک موروثی و اسبابکشی به اورشلیم با خود مخارج و مشکلاتی دیگر به همراه داشت.
-
haziné
-
kharid
-
ترجمه های کمتر
- kharj
- بازار یابی
- خروج
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " spesa " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "spesa" با ترجمه به فارسی
-
پول توجیبی · پول جیب
-
مخارج خانوار · مخارج مصرفکننده
-
بار · بار کشتی · کرایه
-
مخارج خانوار · مخارج مصرفکننده
-
مخارج عمومی
-
مخارج ملي · هزینه ملی
-
makhârej
-
kharj kardan · تحلیل رفتن قوا · خرج کردن · صرف شدن · صرف کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن