ترجمه "stress" به فارسی
تنش, تنیدگی, دلهره بهترین ترجمه های "stress" به فارسی هستند.
stress
noun
masculine
دستور زبان
Difficoltà che causa preoccupazione o tensione emozionale. [..]
-
تنش
nounUn’alimentazione sana ti aiuterà a gestire lo stress che si genera a seguito di un lutto.
برای مقابله با تنش و فشاری که برایتان به وجود آمده، رژیم غذایی متعادل ضروری است.
-
تنیدگی
sindrome di adattamento a degli stressor
-
دلهره
noun
-
ترجمه های کمتر
- استرس
- تنش نازيو
- ديسترس
- فاكتورهاي تنش فيزيكي
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " stress " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "stress" با ترجمه به فارسی
-
مقاومت به تنش فيزيولوژيكي
-
استرس اسمزی · تنش اسمزی · تنش سديم كلريد · تنش نمك
-
اختلالات شغلي · بيماريهاي شغلي · حوادث شغلي · ريه كشاورزان · فاكتورهاي تنش وابسته به كار · مخاطرات بهداشتي شغلي · مخاطرات شغلی
-
استرس · تنش · تنش نازيو · ديسترس · فاكتورهاي تنش فيزيكي
-
استرس گرمايي · تنش گرمایی · شوک خورشیدی
-
استرس اسمزی · تنش اسمزی · تنش سديم كلريد · تنش نمك
-
استرس · تنش · تنش نازيو · ديسترس · فاكتورهاي تنش فيزيكي
-
استرس خشکی · تنش آبي · تنش خشکی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن