ترجمه "stress" به فارسی

تنش, تنیدگی, دلهره بهترین ترجمه های "stress" به فارسی هستند. نمونه ترجمه شده: Un’alimentazione sana ti aiuterà a gestire lo stress che si genera a seguito di un lutto. ↔ برای مقابله با تنش و فشاری که برایتان به وجود آمده، رژیم غذایی متعادل ضروری است.

stress noun masculine دستور زبان

Difficoltà che causa preoccupazione o tensione emozionale. [..]

+ اضافه کردن

ایتالیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • تنش

    noun

    Un’alimentazione sana ti aiuterà a gestire lo stress che si genera a seguito di un lutto.

    برای مقابله با تنش و فشاری که برایتان به وجود آمده، رژیم غذایی متعادل ضروری است.

  • تنیدگی

    sindrome di adattamento a degli stressor

  • دلهره

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • استرس
    • تنش نازيو
    • ديسترس
    • فاكتورهاي تنش فيزيكي
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " stress " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "stress" با ترجمه به فارسی

  • مقاومت به تنش فيزيولوژيكي
  • استرس اسمزی · تنش اسمزی · تنش سديم كلريد · تنش نمك
  • اختلالات شغلي · بيماريهاي شغلي · حوادث شغلي · ريه كشاورزان · فاكتورهاي تنش وابسته به كار · مخاطرات بهداشتي شغلي · مخاطرات شغلی
  • استرس · تنش · تنش نازيو · ديسترس · فاكتورهاي تنش فيزيكي
  • استرس گرمايي · تنش گرمایی · شوک خورشیدی
  • استرس اسمزی · تنش اسمزی · تنش سديم كلريد · تنش نمك
  • استرس · تنش · تنش نازيو · ديسترس · فاكتورهاي تنش فيزيكي
  • استرس خشکی · تنش آبي · تنش خشکی
اضافه کردن

ترجمه های "stress" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه

Voglio solo dire che stiamo applicando questi concetti a molti problemi reali, riducendo il tasso di abbandono scolastico dei ragazzi, lottando contro le dipendenze, migliorando la salute dei teen-ager, curando in modo miracoloso il disturbo post-traumatico da stress dei veterani (PTSD) con metafore temporali, promuovendo sostenibilità e conservazione, riducendo la riabilitazione fisica dove il tasso di abbandono è del 50%, alterando il fascino del suicidio terroristico, e i conflitti familiari [che avvengono n.d.r.] dove queste zone temporali collidono.
فقط می خواهم بگویم که این موضوع به خیلی از مشکلات دنیا اعمال می شود؛ تغییر میزان ترک تحصیل بچه های مدرسه ای، مبارزه با اعتیاد، افزایش سلامت دندان، درمان سربازانی که بیماری «اضطرابِ پس از سانحه» دارند با استعاره های زمانی --درمان های معجزه آسا-- ترویج صرفه جویی و نگهداری، تقلیل دوره توانبخشی جسمانی در جایی که میزان انصراف ۵۰ درصد است، تغییر نوع جاذبه ها در تروریست های انتحاری، و اصلاح درگیری های خانوادگی با عنوان درگیری حوزه های زمانی.
Oltre all’estremo stress mentale dell’ultima notte, pensate alla delusione che deve aver provato e alle umiliazioni che subì.
در شب آخر، علاوه بر آن فشار روحی شدید، باید دلشکستگی و تحقیر را نیز تحمّل میکرد.
John ha un alto livello di stress.
" جان " به استرس سطح بالا دچاره.
Dicono che lo stress faccia alzare la temperatura corporea.
ميگن که استرس دماي بدن رو بالا ميبره.
Ho pensato a quello che ha detto il dottore, circa il minore stress.
راجع چيزي که دکتر ميگفت فکرکردم در مورد استرس کمتر