ترجمه "stretta" به فارسی
تنگ, نزدیک, تنگنا بهترین ترجمه های "stretta" به فارسی هستند.
stretta
noun
adjective
particle
feminine
دستور زبان
L'atto di afferrare.
-
تنگ
adjectiveQuello con la calzamaglia stretta e quel bel fondoschiena tonico?
مي دونيف يه آدم جذاب با يه دامن تنگ.
-
نزدیک
adjective adpositionDovevano mantenersi puri stando lontani da qualsiasi corpo morto, anche da quello di un parente stretto.
نذیرهها نمیبایست به هیچ مردهای نزدیک میشدند حتی اگر آن میّت از اقوام نزدیک آنها بود.
-
تنگنا
noun feminineL'abbiamo messo alle strette.
ما اونو تو تنگنا قرار داديم.
-
چنگ
noun feminineMi sono tenuto stretto alla semplice idea che non ero una persona cattiva.
سرسختانه به این نکته ساده چنگ میزدم که من آدم بدی نیستم.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " stretta " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "stretta"
عباراتی شبیه به "stretta" با ترجمه به فارسی
-
دست · دست دادن
-
هواپیمای نازکپیکر
-
tangé
-
feshordan · tang kardan · بستن · تنگ کردن · متهعد شدن · محكم گرفتن · پرچ کردن · گره کردن
-
تنگه کرچ
-
خویشاوندان نزدیک
-
ورودی لگن
-
تنگه برینگ
اضافه کردن مثال
اضافه کردن