ترجمه "tassare" به فارسی
mâliyât bastan, تحمیل, مالیات بهترین ترجمه های "tassare" به فارسی هستند.
tassare
verb
دستور زبان
-
mâliyât bastan
-
تحمیل
Non si possono tassare.
اونا بسیار سیال شدند. نمیشه چیزی رو بهشون تحمیل کرد.
-
مالیات
verbSecondo uno storico, la tassa del tempio doveva essere pagata con una particolare moneta ebraica.
بنا بر اظهارات تاریخدانی، مالیات معبد میبایست با سکهٔ قدیمی یهودی خاصی پرداخت میشد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " tassare " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "tassare" با ترجمه به فارسی
-
بهره
-
حق ورود
-
سرخدارها
-
نرخهای ترجيحی بهره · نرخهای سود
-
مالیاتبندی سرمایه
-
میزان کلی باروری
-
میزان رشد · نرخ رشد
اضافه کردن مثال
اضافه کردن