ترجمه "tutta" به فارسی
سراسر, همه, تمام بهترین ترجمه های "tutta" به فارسی هستند.
tutta
adjective
-
سراسر
determinerVedete, ci sono opportunità nel solare e nell'eolico in tutto il paese.
میبینید، شما فرصتهای خورشیدی و بادی در سراسر کشور دارید.
-
همه
determinerMi ci vorrebbe una vita per spiegare tutto.
اگر بخواهم همه اش را توضیح دهم تا ابد طول خواهد کشید.
-
تمام
determiner feminineTom, avendo lavorato tutto il giorno, voleva riposarsi.
تام، که تمام روز را کار کرده بود، می خواست استراحت کند.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " tutta " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "tutta" با ترجمه به فارسی
-
kollan
-
هر دو · هردو
-
هر کس
-
hamé · koll · tamâm · از همه جهت · بسیار · تمام · تماما · جمیع · سراسر · هر چیز · هرگونه · همه · همه چیز · همهچیز · همگی · هَم · هَمِه · یکسره
-
در سرتاسر کشور
-
همهی حقوق محفوظ است
-
علامه دهر
-
پاسخ به همه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن