ترجمه "uovo" به فارسی

تخم, تخم مرغ, tokhm بهترین ترجمه های "uovo" به فارسی هستند.

uovo noun masculine دستور زبان

Uovo, generalmente di gallina, usato per l'alimentazione. [..]

+ اضافه کردن

ایتالیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • تخم

    noun

    cellula germinale femminile [..]

    La gallina depone un uovo quasi ogni giorno.

    آن مرغ تقریبا هر روز روی یک تخم می نشیند.

  • تخم مرغ

    noun

    Non mettere tutte le tue uova in un cesto.

    همه تخم مرغ هایتان را در یک سبد نگذارید.

  • tokhm

  • ترجمه های کمتر

    • tokhm-e morgh
    • مرغانه
    • toḫm
    • تخممرغ
    • خاگ
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " uovo " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "uovo"

عباراتی شبیه به "uovo" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "uovo" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه