ترجمه "Kambing" به فارسی
بز, بز, شبان بهترین ترجمه های "Kambing" به فارسی هستند.
Kambing
Kambing (zodiak)
-
بز
nounگونهای از بز کوهی (سرده)
Kambing itu melambangkan kuasa Yunani dan tanduknya melambangkan salah seorang raja Yunani.
یَهُوَه به دانیال گفت که آن بز، سمبل یونان و شاخ بزرگ نماد یکی از پادشاهان آن است.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Kambing " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
kambing
noun
-
بز
nounMereka membunuh seekor kambing lalu mencelup jubah Yusuf yang cantik ke dalam darah kambing itu berkali-kali.
آنها بزی را میکُشند و ردای زیبای یُوسف را چندین بار در خون آن بز فرو میبرند.
-
شبان
noun -
گوسفند
nounAda lebih daripada sekadar biri-biri dan kambing di sana.
اونجا چيزاي بيشتر از گوسفند و بزها هست.
تصاویر با "Kambing"
عباراتی شبیه به "Kambing" با ترجمه به فارسی
-
بزغاله
-
قوچ · میش · گوسفند
-
قوچ · میش · گوسفند
-
زاغی سیاه
-
پازن
-
قوچ · میش · گوسفند
اضافه کردن مثال
اضافه کردن