ترجمه "Muka" به فارسی
صورت, رو, چهره بهترین ترجمه های "Muka" به فارسی هستند.
Muka
-
صورت
nounMuka terkejut ibu saya mengesahkan sangkaan saya.
شوک در صورت مادرم ظن مرا تأئید کرد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Muka " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
muka
noun
-
رو
nounTetapi gadis itu tidak berganjak, tidak senyum, tidak bermasam muka.
ولی دختر از جایش جم نخورد، نخندید و اخم هم نکرد.
-
چهره
nounDan juga, kau boleh luangkan dengan melihat muka orang ini.
یه نکته تو زمان بیشتری داری که با این چهره بگذرونی
-
صورت
nounYa, saya bercadang untuk bermain dengan muka kau yang cantik.
آره ، ميدوني خيلي دوست دارم با صورت قشنگت بازي کنم.
-
ترجمه های کمتر
- خرطوم فیل
- رخ
- رخسار
- روی
- سر ودست
- سیما
- قرقره
- قسمت جلو
- قیافه
- لقا
- لیوان
- نگاه
عباراتی شبیه به "Muka" با ترجمه به فارسی
-
نما
-
رویه · صفحه
-
رابط تک سندی
-
رابط بخش مؤلفه ای
-
نهان داشتن
-
میانجی بصری - مرتبط ساز بصری
-
رابط برنامه نویسی برنامه رمزنگاری
-
نمایش های سرویس دایرکتوری فعال
اضافه کردن مثال
اضافه کردن