ترجمه "abu" به فارسی
خاکستر, khåkestar, خاکستری بهترین ترجمه های "abu" به فارسی هستند.
abu
noun
دستور زبان
-
خاکستر
nounSaya nak bawa abu mayat ayah ke Haridwar.
من ميخوام خاکستر بابام رو به رودخانه مقدس بريزم.
-
khåkestar
-
خاکستری
adjectiveTetapi jika kayu tidak ditambah, api itu akan malap dan hanya tinggal abu sahaja.
اما اگر مرتب در آتش چوب نریزیم، سرانجام آتش خاموش میشود و فقط خاکستری سرد از آن بهجا میماند.
-
ترجمه های کمتر
- اشغال
- باقی مانده
- توسی
- جگن
- خاکِستَری
- خرده سنگ
- ریزه
- سنگ نتراشیده
- قلوه سنگ
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " abu " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "abu" با ترجمه به فارسی
-
ابوظبی
-
خاکستر آتشفشانی
-
ابوبکر
-
ابوهریره
-
امام محمد غزالی
-
ابونصر فارابی
-
معاویه پسر ابی سفیان
-
ابن سینا
اضافه کردن مثال
اضافه کردن