ترجمه "ahli" به فارسی
عضو, با استادی, ذی صلاحیت بهترین ترجمه های "ahli" به فارسی هستند.
ahli
-
عضو
nounBukan awak sahaja ahli keluarga yang saya perlu risaukan.
تو تنها عضو خانواده نیستی که باید نگرانش باشم.
-
با استادی
adjective -
ذی صلاحیت
adjective
-
ترجمه های کمتر
- شایسته
- عنصر
- لایق
- متخصص
- مولفه
- ویژه کار
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " ahli " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "ahli" با ترجمه به فارسی
-
بازرگان · تاجر
-
عضو پارلمان
-
فیلسوف
-
نماینده مجلس قانونگذاری
-
ورزشکار
-
مأمور آتشنشانی
-
ستارهشناس
-
دانشمند
اضافه کردن مثال
اضافه کردن