ترجمه "baru" به فارسی
جدید, نو, اخیر بهترین ترجمه های "baru" به فارسی هستند.
baru
adjective
conjunction
noun
دستور زبان
-
جدید
adjectiveKejahatan manusia tak akan tinggal di Eden baru ini.
انسان های شرور در بهشت جدید جایی ندارند.
-
نو
adjectiveAyuh kita bina hidup baru ketika dia tiada.
بياييد سريع تا اون بيرونه زندگيمون رو از نو بسازيم.
-
اخیر
adjectiveJemput hadirin untuk menceritakan manfaat yang diperoleh daripada perhimpunan litar yang diadakan baru-baru ini.
از حضار تقاضا کنید که به فواید مجمع حوزهٔ اخیر که در آن شرکت کرده بودند، اشاره کنند.
-
ترجمه های کمتر
- اخیرا
- بتازگی
- تازه
- جخت
- جدیدا
- جدیدالتاسیس
- متاخر
- وارد شونده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " baru " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "baru" با ترجمه به فارسی
-
اخیر · اخیرا · به تازگی · جدید · جدیدالتاسیس · متاخر
-
سال نو
-
برنجاسف
-
کریسمس و سال نو مبارک
-
کشورهای تازه صنعتیشده
-
جهان نو
-
عهد جدید
-
برنجاسف
اضافه کردن مثال
اضافه کردن