ترجمه "belakang" به فارسی
پشت, اخر, اساس بهترین ترجمه های "belakang" به فارسی هستند.
belakang
noun
-
پشت
nounLembu di tempat kedua, dan harimau yang kuat di belakang lembu.
گاو دوم شد، و ببر نیرومند درست پشت سرش بود.
-
اخر
adverb -
اساس
noun
-
ترجمه های کمتر
- اشکال
- بعداز
- بی فایدگی
- خلفی
- در جستجوی
- در صدد
- درپی
- زیان
- ظهر
- قسمت نهایی
- مانع
- مطابق
- پس از
- پشت سر
- پشتی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " belakang " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "belakang" با ترجمه به فارسی
-
کامپیوتر رومیزی
-
تکیه گاه اصلی · ستون فقرات · ستون مهره · لنگر · مهره · وابستگی عمده
-
ستون مهرهها
-
کوارتربک
-
مهره
-
سایشی پسلثوی بیواک
-
بازگشت
-
تابش زمینه کیهانی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن