ترجمه "bola" به فارسی
توپ, انبوه, بازی بسکتبال بهترین ترجمه های "bola" به فارسی هستند.
bola
noun
دستور زبان
-
توپ
noun adjectiveJadi aku ambilnya, kemudian tekan, dan bola cahaya kecil ini muncul.
خلاصه اينو درآوردم ، دكمه ش رو فشار دادم ، و يه توپ نور كوچولو ظاهر شد.
-
انبوه
noun -
بازی بسکتبال
noun
-
ترجمه های کمتر
- بازی فوتبال
- توپ فوتبال
- خاک
- ذره کوچک
- ضربه سنگین
- قطره
- لخته
- مقدار قابل توجه
- کره
- گوی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bola " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Bola
-
توپ
noun adjectiveAku dapat isyarat kuat dari Bola Naga, hanya tiga batu di depan.
يه علائم قدرتمندي از توپ اژدها دريافت کردم حدود سه مايل جلوتر.
عباراتی شبیه به "bola" با ترجمه به فارسی
-
فوتبال آمریکایی
-
سیستم
-
بازی فوتبال · توپ فوتبال · فوتبال · ورزش فوتبال
-
بسکتبال
-
ضربات پنالتی
-
مدافع
-
بازی والیبال · والیبال
-
نتبال
اضافه کردن مثال
اضافه کردن