ترجمه "dada" به فارسی

سینه, قفسه سینه, صدر بهترین ترجمه های "dada" به فارسی هستند.

dada
+ اضافه کردن

مالایی-فارسی فرهنگ لغت

  • سینه

    noun

    Ramai orang mengikut mereka dari belakang, dan ada yang meratapi Yesus dan asyik memukul dada kerana sedih.

    بسیاری به دنبال عیسی رفتند و برخی از آنان از فرط اندوه بر سینه میزدند و شیون میکردند.

  • قفسه سینه

    noun

    Air sampai ke paras dada bila saya rasa tekanan pertama.

    آب به قفسه سینه ام رسیده بود که اولیش رو فهمیدم...

  • صدر

    noun
  • صندوق

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " dada " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Dada
+ اضافه کردن

مالایی-فارسی فرهنگ لغت

  • سینه

    noun

    Ramai orang mengikut mereka dari belakang, dan ada yang meratapi Yesus dan asyik memukul dada kerana sedih.

    بسیاری به دنبال عیسی رفتند و برخی از آنان از فرط اندوه بر سینه میزدند و شیون میکردند.

عباراتی شبیه به "dada" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "dada" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه