ترجمه "dara" به فارسی
استفاده نشده, بافضیلت, باکرگی بهترین ترجمه های "dara" به فارسی هستند.
dara
-
استفاده نشده
adjective -
بافضیلت
adjective -
باکرگی
noun
-
ترجمه های کمتر
- بکارت
- دخترکی
- دست نخورده
- دوشیزه ای
- عفیف
- محبوبه
- پاکدامن
- پرهیزکار
- کبوتر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " dara " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "dara" با ترجمه به فارسی
-
جنگ قدیمی
-
بکری
-
دختر ترشیده · نختاب
-
استفاده نشده · بافضیلت · خانم کوچولو · دختر · دست نخورده · دوشیزه ای · عفیف · پاکدامن · پرهیزکار
-
محبوبه · کبوتر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن