ترجمه "graf" به فارسی
عضو پیوند شده, قلمه, نمودار بهترین ترجمه های "graf" به فارسی هستند.
graf
-
عضو پیوند شده
noun -
قلمه
noun -
نمودار
nounUntuk melakukannya, saya mencipta sesuatu yang dipanggil graf 5 jenis deria.
برای این کار، وسیله ای به اسم نمودار حواس پنجگانه رو ابداع کردم.
-
ترجمه های کمتر
- پیوند
- پیوند بافت
- گراف
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " graf " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "graf" با ترجمه به فارسی
-
نظریه گراف
اضافه کردن مثال
اضافه کردن