ترجمه "harimau" به فارسی
ببر, پلنگ, ببر بهترین ترجمه های "harimau" به فارسی هستند.
harimau
noun
دستور زبان
-
ببر
nounLembu di tempat kedua, dan harimau yang kuat di belakang lembu.
گاو دوم شد، و ببر نیرومند درست پشت سرش بود.
-
پلنگ
nounDua puluh harimau bintang kecil ketawa pada dua singa yang garang.
بیست تا پلنگ کوچولو به دوتا شیر گنده خندیدن.
-
[[ببر]]
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " harimau " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Harimau
-
ببر
nounگونهای از پلنگیان
Harimau bengal, yang pupus selama hampir satu abad kembali lagi.
راه برگشتي براي ببر بنگال که بيش از يک قرن است که منقرض شده ، پيدا شده است.
عباراتی شبیه به "harimau" با ترجمه به فارسی
-
ببر سفید
-
پلنگ ابری
-
پلنگ سیاه
-
سوسک ببری
-
گرگ تاسمانی
-
پلنگ · پلنگ گربه وحشی
-
پلنگ
-
پلنگ
اضافه کردن مثال
اضافه کردن