ترجمه "kaki" به فارسی
پا, لنگ, پنجه بهترین ترجمه های "kaki" به فارسی هستند.
kaki
noun
-
پا
nounSebab itulah saya telah mencipta sarung kaki yang tidak bertali.
بهمين خاطر من يه پوشش پا جايگزين بدون بند اختراع كردم
-
لنگ
adjective noun -
پنجه
nounDia berminat dengan tapak kaki haiwan?
به نقش پنجه که علاقه ای نداره ، نه ؟
-
ترجمه های کمتر
- اشرافی
- اعتیاد
- الت دست
- النگو
- بازوبند
- تایید شده
- ته
- ته قبض
- ته چک
- جوراب ابریشمی
- خو گرفته
- دست نشانده
- دلقک
- زیرساخت
- سوش
- فوت
- مسلم
- وسواس
- پ
- پادو
- پنجول
- چرخ دنده ساعت
- چنگال
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " kaki " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Kaki
-
قدم (پا)
-
پا
noun adpositionKaki awak ok ke?
اين " پا " ت بود ديگه ؟
تصاویر با "kaki"
عباراتی شبیه به "kaki" با ترجمه به فارسی
-
اثر پا
-
ترشی
-
سرگردان · سیار · مرغ مهاجر
-
رکاب
-
بیماری دست، پا و دهان
-
درست
-
بجول · شتالنگ · قوزک · قوزک پا · مچ پا
-
سنگفرش
اضافه کردن مثال
اضافه کردن