ترجمه "kampung" به فارسی
روستا, ده, آبادی بهترین ترجمه های "kampung" به فارسی هستند.
kampung
adjective
noun
دستور زبان
-
روستا
nounYa, aku boleh ke kampung itu dan pinjam telefon.
آره ، من ميتونم برم اون پايين توي روستا. يه تلفن قرض بگيرم.
-
ده
nounAnak mereka akan menghebohkan kepada dunia tentang kampung ini.
پسرشون ميخواست بره خبر اين دهاتُ. به همه جا بده و تابلومون کنه
-
آبادی
noun
-
ترجمه های کمتر
- حومه شهر
- دهقانی
- روستایی
- قشلاق
- ییلاقات
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " kampung " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Kampung
-
روستا
یکی از تقسیمات کشوری
Kampung itu jauh dari sini dan Maharaja, tiada dari kalangan kita yang boleh terbang.
امپراتور ، روستا از اینجا خیلی دوره و هیچکدوم ما بلد نیستیم پرواز کنیم
عباراتی شبیه به "kampung" با ترجمه به فارسی
-
جوجه خروس
-
روستایی
-
برزگر · روستایی
-
سینهسرخ پیسه خاوری
-
دهدار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن