ترجمه "miskin" به فارسی
خست, فقر, فقیر بهترین ترجمه های "miskin" به فارسی هستند.
miskin
adjective
-
خست
noun -
فقر
nounPara bangsawan utara mengaku miskin, itu selalu menjadi lagu orang kaya.
بارون هاي شمالي ، ادعاي فقر كردن ولي اونها هميشه آدم هاي ثروتمندي بودن
-
فقیر
adjectiveYesus mungkin tahu bahawa sesetengah antara mereka hidup miskin dan perlu membanting tulang untuk menyara keluarga.
شاید عیسی میدید که برخی از آنان فقیر هستند و برای تأمین معاش خانواده باید سخت کار کنند.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " miskin " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن