ترجمه "penentang" به فارسی
مخالف, دشمن, رقیب بهترین ترجمه های "penentang" به فارسی هستند.
penentang
-
مخالف
adjective nounSesekali, kita mungkin berasa bahawa penentang kita banyak, dan situasi yang dihadapi mungkin sangat mencabar.
برخی اوقات ممکن است به تنهایی در میان جمعی مخالف قرار گیریم و احساس درماندگی کنیم.
-
دشمن
nounDia mengambil 12 buah batu untuk membaiki mazbah Yehuwa yang nampaknya telah dirobohkan oleh para penentang ibadat sejati.
او مذبحی را که بیشک به دست دشمنان پرستش حقیقی خراب شده بود، بازسازی کرد.
-
رقیب
noun
-
ترجمه های کمتر
- حریف
- خصم
- شورشی
- ضد
- طغیان گر
- عدو
- مبارز
- مسابقه
- مستقل
- معاند
- معترض
- منافی
- ناموافق
- هماورد
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " penentang " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن