ترجمه "penghubung" به فارسی
رابط, سلسله, متصل کننده بهترین ترجمه های "penghubung" به فارسی هستند.
penghubung
-
رابط
nounJadi, sementara saya di sini, saya akan menjadi penghubung kejurulatihan kamu dan ketua kamu yang bertanggungjawab atas operasi SWAT.
خوب ، تا وقتي اينجام ميخوام رابط تمرين شما و افسرتون در عمليات هاي گروه ضربت باشم
-
سلسله
noun -
متصل کننده
nounIa merupakan tisu-tisu penghubung yang semula jadi.
یک بافت متصل کننده ی طبیعی است.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " penghubung " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "penghubung" با ترجمه به فارسی
-
جفت · حرف ربط · رابط
اضافه کردن مثال
اضافه کردن