ترجمه "penglihatan" به فارسی
بینا, دید, رویت بهترین ترجمه های "penglihatan" به فارسی هستند.
penglihatan
-
بینا
noun30 Penglihatan mereka pun dipulihkan.
۳۰ آنگاه چشمان آنان بینا شد.
-
دید
nounSetelah tertidur, dia “mendapat suatu penglihatan yang sangat agung.
بعد از اینکه به خواب می رود، ”او در رویا چیزی بینهایت عالی دید.
-
رویت
noun -
مشاهده
nounNamun, kita sedang menyaksikan penglihatan itu menjadi kenyataan sekarang.
با آن که ما این رؤیای فوقالعاده را ندیدهایم، تحقق آن را مشاهده میکنیم.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " penglihatan " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Penglihatan
-
بینایی
Penglihatan Gary terbatas lalu dia dihantar ke sekolah khas berasrama di bahagian selatan pantai England pada umur enam tahun.
گری بینایی محدودی داشت و در سن شش سالگی برای تحصیل به مدرسهٔ شبانهروزی ویژه در ساحل جنوبی انگلیس فرستاده شد.
عباراتی شبیه به "penglihatan" با ترجمه به فارسی
-
دید کم
-
دید دوچشمی
-
دید رنگی
-
یاخته استوانهای
-
Stereopsis
-
دید در شب
اضافه کردن مثال
اضافه کردن