ترجمه "puncak" به فارسی
kuh, قله, اعلی درجه بهترین ترجمه های "puncak" به فارسی هستند.
puncak
-
kuh
-
قله
nounKita akan lepaskan mereka dan kita daki ke puncak ini.
اونا رو ولشون ميکنيم و ميريم بالاي اون قله.
-
اعلی درجه
noun
-
ترجمه های کمتر
- اوج
- بالا
- بالاترین قسمت
- بحران
- به به
- تارک
- راس
- سر
- سمت الراس
- شکوفه
- عجب
- قسمت بالایی
- قله نوک تیز
- مرتفعترین نقطه
- منتها
- منتهی درجه
- میوه
- نقطه اوج
- نوک
- نیم روز
- گل
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " puncak " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Puncak
-
قله
nounMasih ada bekalan oksigen di Puncak Selatan, kan?
پسرا. توي قله جنوبي اکسيژن هست ديگه ، درسته ؟
عباراتی شبیه به "puncak" با ترجمه به فارسی
-
اوج لذت جنسی
-
درنده بالاسر
-
اوج لذت جنسی
-
اعلی درجه · اوج · نقطه اوج
اضافه کردن مثال
اضافه کردن