ترجمه "putih" به فارسی
سفید, sefid, سپید بهترین ترجمه های "putih" به فارسی هستند.
putih
adjective
noun
دستور زبان
-
سفید
adjectivePara penenun bekerja siang malam untuk memintal benang daripada wul yang putih seperti salju.
کارگران روزوشب نخهای سفید را از کلافهای پشمی میریسیدند.
-
sefid
-
سپید
nounYa, dan aku nampak bahawa buahnya putih, melebihi segala keputihan yang pernah aku lihat.
آری، و من دیدم که میوۀ آن سپید بود، افزونتر از هر سپیدی که من تا بحال دیده بودم.
-
ترجمه های کمتر
- سِفيد
- مقدس
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " putih " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Putih
-
سفید
adjectiveSaruman si Putih telah sentiasa menjadi sahabat dan sekutu kita.
سارومان سفید همواره دوست و هم پیمان ما بوده
تصاویر با "putih"
عباراتی شبیه به "putih" با ترجمه به فارسی
-
سفیده تخم مرغ · سفیده تخممرغ
-
مرغ حق سینهسفید
-
کتاب سفید
-
نوکشاخ تاجسفید
-
ببر سفید
-
کاخ سفید
-
عکاسی سیاه و سفید
-
عقاب دریایی دمسفید
اضافه کردن مثال
اضافه کردن