ترجمه "sensor" به فارسی
حساس, حسی, ردیاب بهترین ترجمه های "sensor" به فارسی هستند. نمونه ترجمه شده: . sgrd|Sensor Files ↔ . sgrd|پروندههای حسگر
sensor
-
حساس
noun -
حسی
noun -
ردیاب
noun
-
ترجمه های کمتر
- سانسور
- سانسور عقاید
- مامور سانسور
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " sensor " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "sensor" با ترجمه به فارسی
-
کنترل آماری فرآیندها
اضافه کردن مثال
اضافه کردن
ترجمه های "sensor" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه
*. sgrd|Sensor Files
*. sgrd|پروندههای حسگر
Itu alat sensor dekat Fyers...
راداره نزدیک سنجه فایرزه
Saya tak marah awak bina sensor itu.
من از اينکه تو يه حسگر ساختي ناراحت نيستم
Pada kereta lumba di depan anda ini, terdapat kira-kira 120 buah sensor semasa ia berlumba.
در ماشين مسابقهاى كه اينجا در مقابلتون داريم كه موقع رفتن به يك مسابقه حدود ١٢٠ حسگر وجود دارد.
Tuan, sensor pengesan adanya gempa bumi di arah barat daya.
قربان ، حسگرها مقداري فعاليت لرزشي در جنوب شرقي تشخيص دادند