ترجمه "susu" به فارسی

شیر, سینه, پستان بهترین ترجمه های "susu" به فارسی هستند.

susu verb noun
+ اضافه کردن

مالایی-فارسی فرهنگ لغت

  • شیر

    noun

    Selama tiga tahun, dia tinggal di rumah bersama Samuel, iaitu sehingga anak itu bercerai susu.

    حَنّا با پسرش سموئیل، سه سال در خانه ماند و سپس او را از شیر گرفت.

  • سینه

    noun
  • پستان

    noun
  • شير

    Sebab semua orang di kampung ini tahu air susu lembu ini dah kering.

    چون همه در اين روستا ميدونن که گاو ما هفته هاست يه قطره شير هم نداده

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " susu " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "susu"

عباراتی شبیه به "susu" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "susu" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه