ترجمه "tali" به فارسی
طناب, رسن, تار بهترین ترجمه های "tali" به فارسی هستند.
tali
noun
-
طناب
nounSeorang diuruskan oleh doktor dan seorang lagi ke tali gantung.
يکي واسه دکتر داريم ، يکي هم واسه طناب.
-
رسن
noun -
تار
noun
-
ترجمه های کمتر
- رشته
- ریسمان
- زه
- لافند
- کمند
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " tali " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Tali
-
طناب
nounSeorang diuruskan oleh doktor dan seorang lagi ke tali gantung.
يکي واسه دکتر داريم ، يکي هم واسه طناب.
عباراتی شبیه به "tali" با ترجمه به فارسی
-
زه · چله
-
طنابکشی
-
معلق
-
خبرچین
-
بطنی
-
افسار · زمام · عنان · قید · ممانعت
-
ابعاد · تنگه · دل و روده · روده · قطر شکم · محیط
-
کراوات
اضافه کردن مثال
اضافه کردن