ترجمه "tulang" به فارسی
استخوان, استخون, ستخوان بهترین ترجمه های "tulang" به فارسی هستند.
tulang
noun
-
استخوان
nounDia menghidap kanser tulang dan perlukan jagaan rapi siang dan malam.
او به سرطان استخوان دچار شده بود و به مراقبت دائم—شبانهروزی—احتیاج داشت.
-
استخون
Mulakan sekarang, mereka tak kisah cungkil gigi mereka dengan tulang bayi!
بدون شک الان دارن لاي دندون هاشونُ با استخون هاي دوست داشتنيِ اون بچه پاک مي کنن.
-
ستخوان
-
ترجمه های کمتر
- دندان فیل
- رنگ عاج
- عاج
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " tulang " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Tulang
-
استخوان
nounTulang - tulang di sebelah kanan tubuhnya hancur .
استخوان هاي سمت راست بدنش خرد شده.
عباراتی شبیه به "tulang" با ترجمه به فارسی
-
ترقوه
-
آرواره انسان · استخوان فک تحتانی
-
غضروف
-
کتف
-
استخوان گونه
-
بیرون افتادن · لم دادن
-
استخوان جناغ · جناغ سینه
-
بی سود · تنبل · سست
اضافه کردن مثال
اضافه کردن