ترجمه "bensin" به فارسی
بنزین, گازولین, بنزين بهترین ترجمه های "bensin" به فارسی هستند.
bensin
دستور زبان
-
بنزین
nounVi har bare dratt for å hente bensin.
کافیست تنها پیاده شویم تا برویم بنزین بگیریم.
-
گازولین
Hvor fant dere bensinen?
گازولین از کجا آوردین ؟
-
بنزين
noun masculineKanskje bader han i bensin og leker med fyrstikker. Samme for meg.
يا يه جاي ديگه تو بنزين و روغن داره زندگي ميکنه برام مهم نيست.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bensin " به فارسی
-
Glosbe Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن