ترجمه "bli" به فارسی
شدن, است, بودن بهترین ترجمه های "bli" به فارسی هستند.
bli
دستور زبان
-
شدن
verbVi har utviklet oss til å forutse andres oppførsel ved å bli enestående, intuitive psykologer.
ما فرگشت یافتهایم تا با تبدیل شدن به روانشناسان خبرۀ ذاتی رفتار دیگران را پیشبینی کنیم.
-
است
verbVisst den telepaten kommer inn i hodet ditt så blir han ikke så moro som meg.
اگه اون تله پات به ذهنت نفوذ کنه ، به اندازه ي من برات خوشايند نخواهد بود.
-
بودن
verbJeg tror dette vil bli de beste dagene i livet mitt.
فکر میکنم این روزها بزرگترین روزهای زندگیم بودن.
-
ترجمه های کمتر
- شُدَن
- ماندن
- درنگ کردن
- شَو
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bli " به فارسی
-
Glosbe Translate
عباراتی شبیه به "bli" با ترجمه به فارسی
-
فروختن
-
سرما خوردن
-
حق فراموششدن
-
ایست
-
به دنیا آمدن
-
از من دزدی شده
-
وجود
-
از من دزدی شده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن