ترجمه "bo" به فارسی

زندگی کردن, املاک, حالت بهترین ترجمه های "bo" به فارسی هستند.

bo دستور زبان
+ اضافه کردن

نروژی بوک‌مُل-فارسی فرهنگ لغت

  • زندگی کردن

    verb

    I løpet av de seks årene hun bodde i det landet, fikk hun mange velsignelser.

    در طی شش سالی که در این کشور زندگی کرد، برکات فراوانی یافت.

  • املاک

    noun
  • حالت

    noun
  • ملک

    noun

    10 Når en leier et sted å bo, har en med en annens eiendom å gjøre.

    ۱۰ هنگامیکه خانهای را اجاره میکنید، شما با ملک شخص دیگری سر و کار دارید.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bo " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate

عباراتی شبیه به "bo" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "bo" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه