ترجمه "dirigent" به فارسی

رهبر ارکستر, هادی, هدایت کننده بهترین ترجمه های "dirigent" به فارسی هستند.

dirigent
+ اضافه کردن

نروژی بوک‌مُل-فارسی فرهنگ لغت

  • رهبر ارکستر

    noun

    Jeg bestemte meg for å skrive et stykke for kor noen år senere som en gave til denne dirigenten som hadde forandret livet mitt.

    چند سال بعد تصمیم گرفتم که یک قطعه برای کر بنویسم به عنوان هدیه به آن رهبر ارکستر که زندگی من را تغییر داده بود.

  • هادی

    noun masculine
  • هدایت کننده

    noun masculine
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " dirigent " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
اضافه کردن

ترجمه های "dirigent" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه