ترجمه "drama" به فارسی

دراما, نمایش, نمایشنامه بهترین ترجمه های "drama" به فارسی هستند.

drama
+ اضافه کردن

نروژی بوک‌مُل-فارسی فرهنگ لغت

  • دراما

    ادبیات نمایشی

    Selv om hun suger like mye som Drama.

    حتی اگه به اندازه ای که " دراما " گند زده ، گند بزنه

  • نمایش

    noun neuter

    Og siste akt i dette dramaet presenterer spranget over til den første levende celle.

    و در آخرین پردهٔ این نمایش جهش به طرف نخستین سلول زنده انجام میشود.

  • نمایشنامه

    noun neuter

    Mange av dem som så «dramaet», fikk Tekstbok til Skabelsens Fotodrama etterpå.

    پس از پخش «نمایشنامه» به بسیاری از حضار، سناریوی «نمایشنامهٔ تصویری خلقت» هدیه داده شد.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " drama " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
اضافه کردن

ترجمه های "drama" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه