ترجمه "elektrisk" به فارسی
الکتریک, برقي, برقی بهترین ترجمه های "elektrisk" به فارسی هستند.
elektrisk
-
الکتریک
adjective -
برقي
adjectiveNei, du får ikke røre elektrisk verktøy.
نه ، نمي شه به وسايل برقي دست بزني
-
برقی
adjectiveJeg sendte en fyr i den elektriske stolen for litt siden.
اونجا این پسره هست که در هانسویل روی صندلی برقی فرستادمش, مدتی هست که برگشته اینجا.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " elektrisk " به فارسی
-
Glosbe Translate
عباراتی شبیه به "elektrisk" با ترجمه به فارسی
-
لامپ برق · لامپ چراغ برق · چراغ برق
-
جریان · جریان الکتریکی
-
صندلی الکتریکی
-
شوک الکتریکی
-
موتور الکتریکی
-
بار الکتریکی
-
الکتریک بلوز
-
شار الکتریکی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن