ترجمه "finger" به فارسی
انگشت, انگشت دست, انگشد بهترین ترجمه های "finger" به فارسی هستند.
finger
masculine
دستور زبان
-
انگشت
nounDen eneste måten å få tak i den ringen på, er å kutte av meg fingeren.
تنها راهي که يه نفر مي تونه اين کار رو بکنه بريدن انگشت منه.
-
انگشت دست
Hun bandt det fast i fingeren eller tåen sin før hun gikk og la seg.
اون وقتي که ميخواست بخوابه اينو به انگشت دست يا پاش ميبست
-
انگشد
noun masculine
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " finger " به فارسی
-
Glosbe Translate
تصاویر با "finger"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن