ترجمه "forlate" به فارسی

ترک کردن, به حال خود رها کردن, رفتن بهترین ترجمه های "forlate" به فارسی هستند.

forlate دستور زبان

bevege seg bort fra [..]

+ اضافه کردن

نروژی بوک‌مُل-فارسی فرهنگ لغت

  • ترک کردن

    Verb

    به حال خود رها کردن

    Enden, eller slutten, på foredraget er det øyeblikket da foredragsholderen forlater talerstolen.

    اما سخنرانی او زمانی پایان مییابد که تریبون را ترک کرده، از سکوی سخنرانی پایین میآید.

  • به حال خود رها کردن

  • رفتن

    Verb verb

    Det var min mor som forlot meg, akkurat i det øyeblikket da jeg ble født.

    این رفتن مادرم بود، در عین حالی که من داشتم بدنیا میامدم.

  • بخشیدن

    verb
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " forlate " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
اضافه کردن

ترجمه های "forlate" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه