ترجمه "fri" به فارسی
خواستگاری, آزاد, رها بهترین ترجمه های "fri" به فارسی هستند.
fri
دستور زبان
gi tilbud om ekteskap [..]
-
خواستگاری
Hvis du vil fri til Stephanie, når tiden er inne, bare gjør det.
ببین لیرد ، اگه میخوای در زمان درستش از استفانی خواستگاری کنی ، پس با خودته
-
آزاد
adjectiveDe valgte denne handlemåten av egen fri vilje, og Gud tillot det.
آنان این راه را با ارادهٔ آزاد خود انتخاب کردند، بنابراین خدا به آن اجازه داد.
-
رها
adjectiveFordi Babylon hadde ord på seg for aldri å slippe sine fanger fri.
زیرا بابلیان معروف بودند به اینکه اسرای خود را هرگز رها نمیکنند.
-
ترجمه های کمتر
- بدون
- معاف
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fri " به فارسی
-
Glosbe Translate
عباراتی شبیه به "fri" با ترجمه به فارسی
-
نرمافزار آزاد
-
سقوط آزاد
-
مجوز مستندات آزاد گنو
-
پل طرهای
-
رادیکال آزاد
-
سقوط آزاد
-
نرمافزار آزاد و متنباز
-
مجوز آزاد
اضافه کردن مثال
اضافه کردن