ترجمه "front" به فارسی

جلو, جبهه, سازمان صوری بهترین ترجمه های "front" به فارسی هستند.

front
+ اضافه کردن

نروژی بوک‌مُل-فارسی فرهنگ لغت

  • جلو

    noun

    To fronter som møtes, rester fra stormen, noe sånt.

    از جلو به هم پیوسته باقی مونده از طوفان یه چیزی تو این مایه ها

  • جبهه

    noun masculine

    Vi liker å vite om vår helt ved fronten.

    ميخوايم مطمئن بشيم که قهرمان مون تو جبهه سالمه.

  • سازمان صوری

    organisasjon som opprettes og kontrolleres av en annen organisasjon

  • فرونت

    noun masculine
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " front " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate

ترجمه با املای جایگزین

Front

Front (forband)

+ اضافه کردن

"Front" در فرهنگ لغت نروژی بوک‌مُل - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Front در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "front" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "front" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه