ترجمه "gress" به فارسی

علف, سبزه, چمن بهترین ترجمه های "gress" به فارسی هستند.

gress دستور زبان
+ اضافه کردن

نروژی بوک‌مُل-فارسی فرهنگ لغت

  • علف

    noun

    Hvis vi blir sultne, kan vi spise gress, og så ville vi ikke være sultne lenger.

    اگر گرسنه باشیم ، فقط علف میخوریم و دیگه گرسنه نمیمونیم.

  • سبزه

    noun

    Og de skal visselig skyte opp som blant det grønne gress, som popler ved vanngrøftene.»

    و ایشان در میان سبزهها، مثل درختان بید بر جویهای آب خواهند رویید.»

  • چمن

    noun neuter

    Jeg så besetningsmedlemmene, de lot ikke tauene berøre det våte gresset.

    خدمه رو ديدم ، که نگذاشتن طناب ها به چمن خيس برخورد کنن

  • ترجمه های کمتر

    • اندازه
    • درجه
    • واش
    • گراس
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " gress " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate

تصاویر با "gress"

عباراتی شبیه به "gress" با ترجمه به فارسی

  • تغذیه کردن از · چریدن در
اضافه کردن

ترجمه های "gress" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه