ترجمه "grunn" به فارسی
تخت, تنک, دلیل بهترین ترجمه های "grunn" به فارسی هستند.
grunn
دستور زبان
-
تخت
adjectiveNei, du er her på grunn av meg.
نه ، تو به خاطر کاراي من الان روي تخت بيمارستاني.
-
تنک
adjective -
دلیل
nounSaul hadde derfor god grunn til å spare kenittene.
پس شاؤل دلیل خوبی برای مهربانی کردن به آنها داشت.
-
ترجمه های کمتر
- سبب
- کم عمق
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " grunn " به فارسی
-
Glosbe Translate
عباراتی شبیه به "grunn" با ترجمه به فارسی
-
zirå
-
به خاطر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن