ترجمه "huske" به فارسی
تاب, به یاد آوردن, مستغرق شدن در بهترین ترجمه های "huske" به فارسی هستند.
huske
دستور زبان
-
تاب
nounJeg pleide å huske fra greinene selv.
قبلاً عادت داشتم روي شاخه هاش تاب بازي کنم.
-
به یاد آوردن
verbOg barnet vil gjerne huske dette og aldri nevne slike ting senere.
و بار دیگر ممکن است که با به یاد آوردن چنین تجربهای، مشکلاتش را مطرح نکند.
-
مستغرق شدن در
verb
-
ترجمه های کمتر
- یاد آمدن
- یاد کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " huske " به فارسی
-
Glosbe Translate
تصاویر با "huske"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن